تبليغاتX
سرو بلند
خيلي دلم گرفتهههههههههههههههههه

قد تمووم دنيا.ديگه دست و دلم پي شعر هم نميره

مرده آنم كه دمي از قدح نوش جهان مي نوشم

                                     قافل از آنم كه نه اين نوش كه آن نيش جهان است به من

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه چهاردهم دی 1388 و ساعت 22:9 |

آمد بهار خرم  و گل ها  جوانه کرد  *** بلبل بنالید و  قمری به باغ آشیانه کرد

آمد به باغ سوسن و یاس و ارغوان***بهرش زمین به  هر سو چمن را روانه کرد

بلبل زروی گل مست و من زروی یار*** عیبم مگیر که ساقی شرابم به پیمانه کرد

یارم به باغ آید و شرمنده نرگس است *** گردش هزار نرگس مستانه خانه کرد

سرخ است جمال یار ماه  من چو  گل ***  او را ندانم اما گل هزار را بهانه کرد

مامست آن جمال بی مثالیم و بس  *** ساقی می ام ندا و رهم سوی میخانه کرد

حافظ  ار بگویدت از روی یار شیرازی ***   من گویمت آنچه با من حریف شبانه کرد

جامی ز لعل لبش داد و دلم پر نهیب شد***مهرم گرفت و مهرش به قلبم خزانه کرد

 

 

+ نوشته شده توسط مهدي در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 17:18 |

تو به من خنديدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را در دست تو ديد
غضب آلود به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من انديشه کنان غرق اين پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سيب نداشت

+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 11:11 |

امسال نمي دونم چرا اينقدر پرستوهام ديراومدن ولي خوب بالاخره اومدن .چند روز پيش وقتي صبح از اتاقم اومدم بيرون صداي نازشونو از تو سرسراي خونه شنيدم.چقدر نازن اين پرنده هاي كوچولو. الان حدود 5 يا 6 ساله كه تو خونه ما  لونه ساختن هر سال اول بهار ميان و تا اوايل شهريور مي مونن.بعدشم يه روز صبح مي بيني كه نيستند. اول كلي ناراحت مي شم اما بعد به عشق اينكه سال ديگه دوباره ميان به عشق اينكه اونا اومدن و به هدفشون رسيدن ، به عشقشون به بچه هاشون و ....كلي خوشحال مي شم.يادمه پارسال كلي سرشون شلوغ بود .آخه 2 بار بچه دار شدن . يه بار 5 تا يه بارم 4 تا .آخي. نازييييييييي.بيچاره ها شب جاي خودشون تو لونه نبود .يكيشون رو مهتابي مي خوابيد يكي ديگشون رو تاب وسط سرسرا كه واسشون بسته بودم.

گاهي وقتا با خودم مي گم كاش ما آدما هم مثل پرستو ها بوديم وفادار.آروم و بي آزار ،عاشق........

اینم یکی دو بیت از چرندو پرند های بنده. البته فکر کنم وزنش جالب نیست.یعنی به قول خودمون بد هیکل شده .به بزرگی خودتون ببخشین.

 

    گر دلم آيينه احساس و گر سنگ غرور      راه دل از  راه  عقلم گشته   دور

    چون پرستو  آمدم بر  كوي  ياران از  وفا     تا به كي باشد دلم ازدوريت سنگ صبور

    در فراغت ريخت از ديده سرشتم نازنين     سيل اشك ، شوق وصال و حال و  شور

    زلف تومشكين،دلت آرام وقلبت پر زمهر     سيل مژگانت سياه و چشم هايت پرز نور

    با كه گويم دوريت با اين دل زارم چه كرد    در فراغ  يوسف از گريه شدم يعقوب كور

    وقت آن آمد چراغي بر دلم روشن كني       كلبه اي سازي، حصاري و بهاري پر سرور

    گر بيايي هر وجب از شوره زار قلب من      نرگس و سبزه برويد سربه سر يكصد كرور

 

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 10:18 |

عشق لبخند دل عاشق بیمارمن است ***عشق چون بلبل خوشخواب لب بام من است

    عشق دردل فکند شعله و من می سوزم **عشق چون دلبرجانان همه شب یارمن است

    دل غمگین من هرشب زغمش خون گرید***عشق شعله شمعی به شبستان من است

    دل غافل همه جا در  پی او  می گردد   **** عشق همسایه دیوار به دیوار  من است

    نرگس باغ دلم از غم غربت او پرپر شد  ***   عشق چون اختر تابان به شب تار من است

    دل بیچاره من مرغ گرفتار و به دامش افتاد*** عشق تو در دل من  گهر ا یمان من  است

    گر روی از بر من  از  غم  تو خون گریم    ****  قلب دریایی تو  ساحل  آرام  من  است

    همه شب تا به سحر حمد و ثنایت گویم  ****  عشق تو قبله و سجاده ایمان من است

    یارب اینک مستان شعله عشقت ز دلم  ****   تو وفا دارو چه گویم که جفا , کار من است

 

Vahid & Ramisa                                                                        

   I Hope To Happy You                                                                   

+ نوشته شده توسط مهدي در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 8:23 |

                          نگارا چون نباشد عشق، آيين از تو مي خواهم

نگارا چون نباشد عشق، آيين از تو مي خواهم   نباشد در دلم راهي  محبت از تو مي جويم

دلم در سينه   تنگ آمد  ، يارا  آيين محبت كو    نباشد جز تو عشقي در دل و راه تو مي پويم       

شراب ديده ات سيلي به مژگان سياهت بود     شراب ديده نوشيدم كه امشب ازتو مي گويم

به راهت ماند چشمانم، چو دريا گشت مژگانم    ببين با قطره اشكي غبار از ديده ات  شويم

به رويت چون نظر كردم دلم  از خود رها ديدم      بيا كز چشم مست تو هزاران قصه مي گويم

دريغ از روي ماه تو نسيبم اشك چشمت شد     دريغ امشب بجاي بوسه از اشك تو مي گويم

بيا اي نازنين  يارم گرت با من سر ياري است      كه امشب با هزاران درد از خاك تو مي رويم

+ نوشته شده توسط مهدي در یکشنبه سوم تیر 1386 و ساعت 22:47 |

مژده بر هردل عزيزان كه بهاران آمد    سبزه بر دشت و دمن باز خرامان آمد

بلبلان در پي ديدار گلي نعره زدند      نرگسان آمده دردشت ودمن خيمه زدند

كبك وقمري وقناري همه با مجد آيند    گل و پروانه و بلبل همه بر وجد آيند

رودها از سر كوه ناله زنان مي آيند      سروها همه چون يكه سواران آيند

مژده بر باغ دهيد همگي اي ياران       باز هم  از سوز دل ابر بيايد  باران

روي نرگس خيس شد  از ابر بهار       ز وجود گل نرگس سبزه آمد به كنار

ارغوان باز بنوشد همه باده بدست     باز از مستي او كل جهان گردد مست

در زمين شاخه صدري گردد كشت     بوي طوبي برسد باز هم از باغ بهشت

همه عشاق جهان در پي ديدار آيند    همه با دست پر از گل طلب يار آيند

ليك نباشد خبري از دل عاشق در تو    پس خوشا ياران كه گشتند فارغ از تو
+ نوشته شده توسط مهدي در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 8:7 |

باز هم چشمهایم به در مانده

باز هم قلبم به روی پای کسی افتاده

باز هم در روزگاران غریب دست من دست کسی را لمس کرده

باز هم فکرم به جایی می رود

باز هم دیدار چشمان تو را می طلبم

نازنینم در کدامین خزان گم گشته ای

من در بهار اولین تو را می طلبم

آخرین خزان عمر من را تو بهار خواهی کرد

من چشم به راه تو خواهم ماند

 

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه سیزدهم آذر 1385 و ساعت 18:15 |

                گلايه                            

بين شراب لب او بر من ديوانه چه كرد** گره  زلف و  رخش بر من  آواره  چه كرد

چه گناهي زمن عاشق و ديوانه بديد** بين كه باظلم و ستم بردل ويرانه چه كرد

حوري باغ  بهشتي  نه  چنين ناز كند** ناز او بر تن  اين  مرشد  ميخانه چه كرد

سيم وزر در طلبش بر سرهر كو ريزم **  سيم  زنجير  تنش بر  من آزاده چه كرد

عاشقان درطلبش برسرهركوي وگذر** بين كه بابرق نگه بربت وبتخانه چه كرد     

زجمالش همه گل پرپرو پژمرده شدند** رنگ رويش توببين برگل وگلخانه چه كرد

مست مستيم و خرابيم همه از رخ يار** ليك بنگر نظرش بر دل  مستانه چه كرد

بلبل باغ دلش گشته ام اي مرشد پير**بين كه با خار ستم بردل دردانه چه كرد 

بي جهت درپي او منتظري، سرو بلند** بين كه با رفتن  او اين دل آزرده چه كرد

+ نوشته شده توسط مهدي در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 7:44 |

باز هم قلبي به پايم افتاد

بازهم چشمي به رويم خيره شد

باز هم در گير و دار يك نبرد

عشق من بر قلب فردي چيره شد

باز هم از چشمه لب هاي من

تشنه اي سيراب شد،سيراب شد

بازهم در بستر آغوش من

رهرويي در خواب شد ، در خواب شد

بر دو چشمش ديده مي دوزم به ناز

خود نمي دانم چه مي جويم در آن

عاشقي ديوانه مي خواهم كه زود

بگذرد از جاه و مال و آرزو

او شراب بوسه مي خواهد ز من

من چه گويم قلب پر اميد را

او به فكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را

من صفاي عشق مي خواهم از او

تا فدا سازم وجود خويش را

او تني مي خواهد از من آتشين

تا در او بسوزاند تشويش را

او به من مي گويد اي آغوش گرم

مست نازم كن كه من ديوانه ام

من به او مي گويم اي نا آشنا

بگذر از من من تورا بيگانه ام

+ نوشته شده توسط مهدي در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 7:59 |